شکر...

احتمالا امشب مادربزرگ رو میبرم کربلا....

چقدر نیاز داشتم تو این حال، تو این اوضاع... چقدر اون خوابی که دیدم غصم میداد...

خدایا شکرت

حلالم کنید

 

نرفتم!!!!!!! :(((((((

داوطلبانه! از بچه هایی که کربلا بودن یه سری سوال پرسیدم، و فهمیدم شاید شور باشه ولی اون آرامش معنوی ای که من دنبالشم نخواهد بود....

ترجیح دادم تو اون شلوغیُ اوضاع نرم...

:(((((((

 

/ 20 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دچــار

سلامـــ گلی ِ جان دل:) خوبــی؟ +⤵ می نویسم غزلی بلکه دلم وا بشود بین زوار حسین بن علی.ع. جا بشود . دین خود را ک نداده ست ب ارباب اما حقش این نیست چنین بی کس وتنها بشود . سوخت از آتش غم،کاش ک راضی نشود آه جاماندگی از عمق دلم پا بشود . تا لب مرز جنون آمده و منتظر است این گذرنامه به مهر پدر امضا بشود . ((همه دارند بسوی حرم ات می آیند)) سهم من از تو چرا شاید و اما بشود؟ . کاش این وصله ی ناجور شما هم یکبار قطره ی جور شود، راهی دریا بشود... ... :))

زویا

سلام دلشادم. بله دیگه.جواب منم که نمیدی. توی هتل اینترنت یافتیدم اومدم بهت سر بزنم.انشالله توی یه فرصت بهتر میری عزیزم:*

neda

سلام عزیزم بنظرم خوب کاری کردی چون شنیدم خیلی زیاد شلوغ شده مهم دلامونه که وصله به امام حسین...التماس دعا دلی جونم[ماچ]

ملیح

[قلب]

صبرا

ایشالا بزودی قسمتتون بشه [قلب]

ترلان

برو مشهد گلی. یا برو یکی از این امام زاده ها که توی فیلما هست...:) که توی جنگل های شماله:) یه جای اونطوری لازم داری تو.

روان پریش

ئه!!!!!!!!! میرفتی باااو، تا کی غااار نشینی آخه [متفکر]

سلام بر دلشاد بانو :) خوبی؟ امیدوارم حالت بهتر باشه این روزها از اینطرفا رد میشدم گفتم حالتو بپرسم [لبخند]

زویا

تو رو دیگه باید زد! بله! [قهر]