خواهر شوهر :)

میون کلی خبرای بدُ روزای بدُ درگیری های ذهنی، هیچ چیز، و به واقع هیچ چیز، جز خبر هیجان انگیز ازدواج رفیق شفیق ت نمیتونه حال آدمُ جا بیاره. اونقدر که بعد از شنیدن فقط دلت میخواد جیغ بکشی!

قضیه از این قرار هست که بنده دوستی دارم بسیار قدیمی از اهالی ذکور! یه دوست خیلی خیلی خیلی خوب. شاید بگم ساپورتیو ترین دوست من، همونی که تنها کسی بود که تشویقم کرد که از دوباره رشته عوض کردن نترسم، همونی که اگه الان راضیم به خاطر حمایت ها وُ تشویق های ایشون ه. این دوست ما چند سالی هست تشریف بردن آلمان، بعد از کلی جریانات پیچیده تقریبا دو سال پیش عاشق میشن ایشون! چند ماه پیش میان ایران که عقد کنن و این صوبتا! ولی همه چیز بهم میخوره! وقتی شنیدم خیلی حالم گرفته شد. کلی غصه خوردم برای ع. چند دقیقه پیش خیلی اتفاقی میون خرت و پرت های لپ تاپم یه کلیپ دیدم از خواهرزاده خوشمزه ش. گفتم ایمیلی بزنم بعد این همه وقتُ حالشو بپرسم. وقتی ایمیلمو باز کردم دیدم ایمیل زده وُ بهم گفته نتونسته از میم دل بکنه! برگشته ایرانُ عقد کردن بغلبغلبغل و گفت اولین کسی هستم خارج از جمع خانواده ها که از این جریان با خبر میشه قلبقلب با شناختی که ازش دارم قاعدتا باید بهم میگفتُ دعوتمم میکرد تازه! نمیدونم قضیه چی بوده که اینجوری یواشکی عقد کردنُ اینجوری مختصر مفید یه ایمیلی زده وُ تعریف کردن جزئیاتُ گذاشته برای بعد. البته اینها مهم هم نیست. مهم این ه که من بالاخره خواهر شوهر شدم نیشخند الهی که خبر عقد دونه دونتون رو بهم بدید اولین نفرُ این چنین خوشحالم کنید چشمکقلبالهی که خبر عقدمُ اولین نفر بهتون بدمُ این چنین خوشحالتون کنم نیشخندزباننیشخند

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلی

سلام خانوم خانوما:) کاملا مشخصه که چندان حالت اوکی نیست ولی خب دل من به همین خوشه که اقلا یه پست گذاشتی:) تا من بخوام بهت خبر عاشق شدنمو بدم تو دیگه درحال تدارک عروسی برگ گلی[زبان]

صبرا

از ما که گذشته بانو ایشالا شوما خبر عقدتو بدی و مارو خوشحال کنی [قلب][گل][ماچ]

دچــار

مث خودتـــ... باز میخندی و می پرسی که حالت بهتــــر است؟ باز می خندم که آری، گرچه میدانــی که نیســت! +فهلا تو اون مقطع زمانی َ م که "دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت" هرچند دو روز دیگه تولدمــه ... : )

علی . ر

از کی تا حالا ترشیده ها به خانه ی بخت می روند و ما بی خبر؟![زبان][قهقهه]

روان پریش

هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی هییییی ههههههههههههی

neda

خوش خبر باشی عزیزممم[ماچ]ان شالله خبر عقد خودتو و همه دخترای گل رو که اینجا هستند رو بشنوم و البته خبر عقد خودم رو بهت بدم[پلک]وووووووووی چقدر دلم عروسی خواست

صبرا

اینم نکته ای بود دلشادِجان بهش فکر نکرده بودم [نیشخند][ماچ]

زویا

کجا به سر میبری تو؟ چرا نیستی اصلا خب

زویا

الهی. چقدر بده یکی رو دوست داشته باشی و ببینی اذیت شدنش رو. و همین طور اذیت شدن کسایی که دوسش دارن رو. خیلی سخته. انشالله زودتر خوب بشن.