18. هم اکنون نیازمند یاریِ سبزتان....

نه از باران تیر و تیغه ی شمشیر میترسم

که من عمری است از بی رحمی تقدیر میترسم

بنیامین.دیلم.کتولی

سلام و درود....

امروز هوا من رو کشت اوه چقــــــــدر گرم بود! خوبه من ساعت هفت تا هشت میرم پیاده روی! به حدی گرم بود که وقتی برگشتم مانتوم خیس خالی شده بود زبان

آقو من دارم یه کارایی میکنم، ینی یه هدیه هیــــــــــوج! باید بگیرمُ به شدت باید پس انداز کنم! اینروزام که من از بابا اصلا پول نمیگیرمُ فقط حق الزحمه کارایی که برا داداش میکنمُ ازش میگیرم. ینی دیگه از داداششم روم نمیشه همینجوری پول بخوام. بعد درراستای این ریاضت اقتصادی خب از خیر خیلی چیزها باید بگذرم یکی دوماهی. از کنار چی میشه سخت گذشت؟ آ باریک الله! کتاب خوب!

دیروز خیلی اتفاقی 5 جلد کتاب دیدم که آب از لبُ لوچه م آویزون کرد خوشمزه بهترین داستان های جهان به انتخاب و ترجمه احمد گلشیری قلب هر جلد هم مختص یه دوران خاص ه. مثلا جلد اول سنت گرایان ه، اصن اینجا رو اگه دوس داشتید اطلاعات کاملش رو آورده.

هر جلدش هم بین 25 تا 27 تومن قیمتش بود. کلش حدود 130 شاید میشد. این خیلی قیمت خوبی ه. ینی اصلا عالی ه. چون هم احمد گلشیری ه. هم میتونی با هر دوره و نویسنده های خوب اون دوره آشنا بشی هم ...

اینُ داشته باشید...

مدت ها بود میخواستم با مکاتب ادبی آشنا شم. ینی حس میکنم دیگه فقط داستان خوندن اغنام نمیکنه، دوس دارم سبک نویسنده رو بدونم، دوره ای که توش میزیسته رو بشناسم به لحاظ ادبی و... بعد زارت الان تو این ریاضت یه کتاب دیدم و زارت دیشب هم معرفی شد بهم که جامع ترین کتاب در این زمینه هست که بسیار خوب هم هست، به شدت توصیه شده هم هست. هجده بار تجدید چاپ شده و حسابی برا خودش یلی ه. دو جلدی ه و هزار و خورده ای صفحه! بعد چند؟! 55 هزار تومن ناقابل. ینی وقتی قیمتشو دیدم زانوهام سست شد!!!!!! زبان واقعا قیمت پایینی ه برای چنین کتابی.

اون از اون مجموعه با اون قیمت خوب، اینم از این! گفتم که بدونید من تحت چه فشارییییی قرار گرفتم که وسوسه نشم و نخرم. هرروزم به حمدالله از جلوی اون کتاب فروشی مورد نظر رد میشم چشم

خلاصه اینروزا اگه دیدید بدخلقمُ اینا خواستم بدونید علت چیه :)))))))))

وَالله راضی هم نیستم برقا رو که خاموش کردم هرکی هرقدر وسعش میرسه همراه کامنتش برام بفرسته زبان گلریزون که فقط نباید برا آزاد کردن زندانی باشه کهههه نیشخند

 

هوای این حوالی: حرف هایی که نان شب نشدند.

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زویا

وا مگه چیه خب. فکر کردی من تعارف معارف دارم؟ :) نخیرم. ما ازوناش نیستیم. یاد مامله افتادم باز :دی یادته یه مدت همش اینجوری مینجوری حرف میزدم؟ :دی

بابک

سلام بر دلشاد وسوسه کن :) خوبی؟ آقا منم وسوسه شدم برای هر دو مجموعه [نیشخند] دومی رو معرفی نکردید؟ شاید نتونستم بر وسوسه غلبه کنم و خریدم [لبخند] اینجا گلریزان هست الان؟ پس چرا زویا دست به جیب نمیشه؟

بابک

بینهایت سپاسگزارم به خاطر لینک و کل پست[لبخند] از زویا بعید بود [نیشخند]

دی وان

[خنده][خنده] شماره حساب نذاشتی گلریزون کنیم آخه[قهقهه]

دکترنیلی

ململی ایجوری فایده نداره!!! من یه سری فال وجوراب ولنگ خریدم میرم سرچارراه...توهم آدامس و پاستیل واینجورچیزا بخر برو مترو...خییییلی پول توشه تازه زیر بار منت کسیم نمیریم ونون بازو خودمونو میخوریم[خنده]

بنیاد نخبگان تجارت از دوستانی که جسارت نخبه شدن در امر تجارت را دارند دعوت مینماید htpp://www.cst.us.pn . .

سیروس

چه روزگاری داری

شکلات بانو

من که دیر رسیدم... اگه قبل از رفتنم به سفر بود شاید می تونستم کاری کنم[شرمنده] ولی رفتم اونجا لاک های رنگی رو دیدم منحرف شدم... همه پولامو دادم لاک!!!!! خریدم... الان منم و یه دنیا لاک!