20. گودزیلا؟ هیولا؟

میخواهمت اگرچه اجابت نمیکند/ پروردگار، دغدغه اش چیز دیگری است...

محمدحسین.حسینی

جاتون خالی! دیشب آقای سین یه پیامی داد، جوابشو دادم علی رغم اینکه چندان خوش احوال نبودم. دوباره پیام داد دوباره جواب دادم! بعد گفت جوابت بیشتر ناراحت کننده بود تا شیرین! گفتم خب دیگه چیزی نمیگم! بعدم نشستم فیلم دیدنُ جواب ندادم. دیگه تا آخر شب به چه رگباری بسته شدم با پیام هاش و آخر سرم عصبانی شدم که وقتی میگم ناراحت نیستم نیستم! هرچند بودمُ خیلی تابلو هم بود که بودم خنثی کلافه هم که بودم دیگه اون فکر میکرد اوووه چقدر ناراحتش کردم! بعد صبح شد دوباره یه سری چیزا گفتُ منم که امروز کلا خیلی ناخوش بودم، خیلی جدیُ تلخ جواب میدادم بهش. اینا باعث شد عصر به این فکر کنم که چرا من انقدر وقتی سرحال نیستم بداخلاق میشم. ینی منی که انقدر مهربونم! حواسم هست کسی رو نرنجونم، تو انتخاب واژه هام دقت میکنم چطور میشه که اینقدر سنگدل و بداخلاق میشم؟! بارها بهم گفتن وقتی بداخلاقی و بدعنق با صد من عسل نمیشه خوردت، یااصلا نمیشه نزدیکت شد. خب من دوست ندارم انقدر بداخلاق باشم، ینی حتی اگه خودمو کنترل کنم که داد نزنم، عصبی نباشم، حرف بد نزنم ولی انقدر سردُ خشنُ جدی میشم که حد نداره. همش تصور میکنم در آینده دخترم قراره ازم بترسه! یا مثلا وقتی من بدعنق میشم با باباش برن یه گوشه قایم شن مبادا من بخورمشون!استرس

آقای سین میگه کسیو ندارم اینجور وقت ها به اندازه تو ترسناک بشه! پری هم معتقده اونقدر سنگُ سختُ غیرقابل نفوذ میشم که آدم درمونده میشه که چه بکنه! مامان هم همیشه میگه جرات نمیکنم اینجور وقت ها باهات حرف بزنم چشم

شماها چیکار میکنید که موقع خشمُ دلخوریُ عصبانیتُ کلافگیُ اینا گودزیلا نمیشید؟! سوال

 

هوای این حوالی: یک پای زنده بودنم میلرزد...

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زویا

و البته! :دی اگر چند بار این قضیه تکرار بشه، این خورده ناراحتیام روی هم جمع میشه و یهو اون آدم برام شدیدا کمرنگ میشه، نه این که ازش متنفر بشم یا بدم بیاد و یا حتی کنارش بذارم ها، نه! ولی سرمایه گذاری عاطفیمو ازش بر میدارم. و این بده گاهی. ایهین :) این بود داستان ما

زویا

البته اینم بگم ها. شناخت از آدم ها خیلی موثره دلشادم. مثلا من وقتی میدونم یکی چه اخلاقی داره، یا مثلا الان ناراحته، کمتر به دل میگیرم. مثه همون کامنته :دی من که از تو به دل نمیگیرم :) [بغل] امکان داره مثلا یه روزی بیای منو بزنی، بگی «برو دیگه ریختتو نبینم، چیکار کنم بری از دستت خلاص بشم، ها؟ » :دی، بعد من بگم «نه!!! دلی منو دوستم داره، الان شاید با سین حرفش شده» [زبان] یه همچین اعتماد به نفس کاذبی دارم من [زبان]

دچار

بی غر زدن های ِ تو خانه سوتــــ و کور است انگــار غیــر از تو کسی اندر جهان نیســـت:) +به لبخنـــد های یک پری فکــر میکنم و خودم هم الکــی لبخند میزنــم تا لااقل یک هیولای ِ اخمالو نباشـــم:)

دچار

هم هستــم و هم می خونمت:) +وبلاگـــ من که تعطیل ِ!

دی وان

من می نویسم گلی. وقتی گودزیلا بیدار میشه میرم یه گوشه با خودم خلوت می کنم و هرچی توی دلمه می نویسم و حتی گریه می کنم. اینطوری خالی می شم..یکی با راه رفتن خالی میشه. یکی با حمام کردن آروم میشه. یکی هم با موسیقی. من با نوشتن آروم میشم. بعدش خیلی حس بهتری دارم..

شکلات بانو

از اونجایی که به وقت عصبانیت هیولایی می شوم به مراتب وحشتناک تر از شما... و درصدد پاچه گرفتن از کس و ناکس می شوم پس توصیه خاصی نمی توانم داشته باشم[شوخی]

دکترنیلی

منم همینجوریم بخدا خودم خیلی بابت این اخلاقم ناراحتم ولی همیشه به دوستام میگم از دستم ناراحت نشین چون واقعا دست خودم نیست... من که نتونستم خودمو عوض کنم...تو اگه تونستی رمز موفقیتتو به منم بگو[نیشخند]

دی وان

من وقتی اینو یاد گرفتم که ازش ضربه خوردم. و برای همیشه یادم موند موقع عصبانیت حرف نزنم. برای خودت یه رمز بذار. مثلا یه دستبند خاص دستت کن. که وقتی میبینیش بدونی : "موقع عصبانیت حرف نزن گلی. برو توی اتاق خودت. جواب اس ام اس و تلفن هم نده" یا با خودت شرط کن موقع عصبانیت بری آب بخوری. آب خوردن هم خیلی کمک می کنه. من قول دادن با دستبند به خودم رو خیلی دوست دارم:) امتحان کن:*

ملیح

من عصبانیتم دوز داره . اگه دوزش بالا باشه داغ میکنم همون لحظه بستگی به شرایط اگه بشه داد زد و دری وری گفت میزنم و بعد مثه آتشفشان فروکش میکنم . اما بعدش باید بخوابم حتما :دی اگه دوزش زیاد بالا نباشه دری وری نمیگم اما میرم تو اتاقم اولش یکم گریه میکنم بعد باز میخوابم :دی کلا من وقتی میخوابم خیلی آروم تر میشم :)

neda

من میرم یه جا که هیچکس رو نبینم یا اینکه سکوت میکنم و جواب نمیدم