13. سفرنامه 3، عکس و متن

اذن دخول عرش خدا ذکر «یا رضا» ست / پس هرکه گشت زائر او زائر خداست

امیرحسین.محمودپور

روز چهارم...

پری رفت و من موندم تنها، تا حدود 6 که مامان اینا اومدن. اونا که اومدن باز دوباره رفتیم حرم، از یک طرف بسیار خسته بودم و بسیار خوابم میومد از طرف دیگه لحظه وداع بودُ مامان میگفت دیگه فک نکنم وقت شه برگردیم. با وجود خستگی پام پیش نمیرفت که برگردیم، آخرشم قول گرفتم که دوباره زود زود بیام قلب و چنین شد که دل کندم و برگشتیم. و تا لنگ ظهر در به در تمام شهر رو دنبال یه جا برا خوردن صبحانه گشتیم! صبح جمعه بودُ همه جا تعطیل. تقریبا تا طرقبه رفتیم! در این حد!! آخرش هم من دونات تازه پیدا کردمُ چون گرسنه م بود همونو خوردمُ چقـــــــــــــــدر دونات های مشهد خوشمزه س خدایا خوشمزهخوشمزه آخرشم یه جا که مطمئنم طرقبه نبود ولی شبیه همونجا بود نگه داشتیم و تو تنها باغ رستوران بازش چایی زدن خانوادهُ من هم رسما بیهوش بودم! ساعت نزدیک 12 بودُ ما باز هم ظهر دعوت بودیم خونه یه پسرعموی دیگه! پیتکو پیتکو رفتیم خونه پسرعمو کوچیکه من لباس عوض کردمُ دوباره پیش به سوی خونه پسرعموی دیگه! بعد ناهار به حدی خوابم میومد و گیج بودم که رفتم تو کوچه تو ماشین خوابیدم خنثی خونه پر مهمون بودُ تمام اتاق ها پر! تو اون گرما وُ سروصدا خوابم برد! به این میگن خستگییییی خواب هرچند هر ده دقیقه با یه صدایی بیدار میشدم ولی همونم خوب بود! دیگه حاضر شدیم باز رفتیم خونه پسرعمو کوچیکه وُ زدیم بیرون به مقصد شاندیز/پارک ملت! عده ای میگفتن شاندیز! عده ای مثل من هم میگفتن هر جا چرخ و فلک داشته باشه من سوارش بشم نیشخند یه ویار چرخ و فلکی عجیبی افتاده بود تو جونم.میدونید که چرخ و فلک پارک ملت مشهدم بزرگترین چرخ و فلک خاورمیانه و چهارمین چرخ و فلک مرتفع دنیاست به گمانم. خلاصه نهایتا اومدیم پارک ملت، یوخده جیغ جیغ الکی با عروس کوچیکه عمو وُ همین. دلم یه جورایی غصه دار بود اون شب. ساعت یک و نیم نصفه شب شام خوردیمُ دم دمای صبح خوابیدیم که صبحش ینی صبح جمعه باید راه میفتادیم.خواب

- شاتوت خریداری شده از طرقبه، خوشمزه ترین شاتوتی که در تمام زندگیم خوردم.

|کلیک|

- تو چرخُ فلک؛ میانه راه! |کلیک|

- تو چرخُ فلک؛ اواخر راه! فکر کنم البته! |کلیک|

روز چهارم برخلاف روز پنجم عکس خاصی نداشت.

 

هوای این حوالی: حرف هایی که نان شب نشدند.

/ 8 نظر / 18 بازدید
بابک

سلام :) شب بخیر تو گرما چطور تو ماشین خوابت برد؟ [تعجب] عجب شاتوت هایی [خوشمزه][خوشمزه] از سوغاتی ها ننوشتی [نیشخند]

بابک

دو عکس آخری هم زیبا بودن [لبخند]

دی وان

چه شاهتوتی[خوشمزه][خوشمزه] منتظر روز پنجم و عکس ها می باشیم:))

دکترنیلی

سوااااار شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به من اگه بگن یاسوار این بشو یا بایه تیرخلاصت میکنیم؟میگم همو تیرو بزنین یهو بمیرم بهتره برم اون بالا زجر بکشم و جون بدم...یعنی انقدازارتفاع میترسماااا[اضطراب]

دچار

تا خنده ی تو می چکد از خوشه ی لب ها بیـــچاره بمی هـــا و غــــم ِ نرخ ِ رطب ها!:] +پیتیکــو پیتیــکو [نیشخند] +سلامــ +خدا عموزاده هاتون رو ازدیاد ببخشـــد:))

دی وان

چرا پس آپ نشده اینجا؟[سوال] [ماچ]

زویا

سلام علیکم :) اولا که من اومدم و تهرانم. ثانیا که هنوزم نمیتونم متصور شم که رفتی تو ماشین خسبیدی [نیشخند] الهی :) ازین شاتوتا نیاوردی بعدا که واسم بستنی درست کردی توش بریزی خوشمزه بشه؟ [زبان]

آقای دنتیست

شرمنده! چقدر پست گذاشتی. این ها رو که نرسیدم بخونم ولی مثل این بچه هایی که سواد ندارند عکس ها رو نگاه کردم :)) پری همون پرنده ست؟ یا دختره؟ :/ از طرف من بهش بگو انگشت هاش خیلی ظریفه، دندونپزشک خوبی میشد :)