25. موزه ی عبرت!

سلام و درود...

خب عرضم خدمتتون اول یک نکته ای! کلا از حرفای من نگران نشید، اگه موضوع وحشتناکی در میون باشه اونقدر مضطرب میشم که دیگه نتونم بیام راحت وبلاگ نویسی کنمُ بگمُ بخندم و یا حتی حرف بزنم.

اون جراحی هم اصلا چیز خاصی نیست، یه مشکل کوچیک در دهان مبارک ... علت اضطراب من اون تجربه ی دندون عقل ه! اینبار حتما قبلش صحبت میکنم لازم شد سی تا بی حسی بزنید :دی خب وقتی بی حس نمیشه گناه من چیه!! ضمن اینکه دکتر بسیار با روحیه ی خوبی بود!

نمیدونم آیا جدیدا تموم پزشکا مهربون شدن؟! این آقای دکتر خیلی خوش اخلاق بود، کلی هم گپیدیم و تا حدودی ترسم در کنترلمه الان. ازش پرسیدم چجوری جراحی میکنید؟! گفت نمیگم! اون وقت فکر میکنی چه خبره! گفتم آخه خودم خوندم راجع بهش و میدونم! میخوام مطمئن شم واقعا همونکارو میکنید؟! استرس بعد از نگاه عاقل اندر سفیهی گفت خب چرا میری میخونی؟! زبان میگفت اگه بیمار ندونه قراره چه کاری روش انجام بشه خیلی وقت ها هیچ استرسی نداره، ولی اگه بفهمه... ابله دیدم راست میگه خب! من به محض ظهور علائم تمام سوراخ سنبه های اینترنت رو جستجو میکنم و علائم و علل پیدایش و درمان و روش درمان و خلاصه همه چی رو میخونم. تهشم پررو میشینم عکساشو نگاه میکنم. خب معلومه تو دل آدم خالی میشه ... دیگه تصمیم دارم من بعد نرم سراغشون و نخونم چیزی راجع بهشون. لااقل راجع به نحوه درمان.

بعد از اینکه دکتر معاینه ش تموم شد کلی خنده م گرفت، دستکشش رژی شده بود، یاد آقای دنتیست و یکی از پست هاشون افتادم زبان

 

هوای این حوالی: حرف هایی که نان شب نشدند.

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکلات بانو

ایشالله که بدون هیچ دردی جراحیتون انجام میشه[لبخند] دستکش رژی[زبان]

زویا

چه نوشته بالایی خوب بود. چرا همش حس میکنم یه کاری باهات دارم؟ [زبان]

ملیح

منم جراحی دندون داشتم . پارسال بود . خین و خین ریزی شد :))) تازه من زیر دندونمم عفونت جمع شده بود [نگران] خلاصه ... جونم برات بگه همچین چیز شاقی نبود پس بیخود خودتو لوس نکن [نیشخند]

دی وان

[ماچ] خدا رو شکر که حس می کنم استرست کم شده.

دچار

می می می آیی باس هم تا تاپ عباسی اَلام تــَل هُ هل بده،من لا نیـَنداسی ماندم چرا یکهو زبانم گیر می گیرد چشمم که می افتد به دخترهای احساسی :)) +دختـــر ِ احســاسی[بغل]

دکترنیلی

قیافه من بعدازخوندن این پست[خنثی] من تواون کامنت کلی زر زدم که جراحی دندون درد و داره بقیه جراحیا ندارن...بعد نگو که تو جراحی دندون دارهی انگار... من حرفمو پس بگیرم چیزی عوض میشه؟[نگران]

خانومِ مین :)

عزیزان دلم! نو گلان باغ زندگیم! من رو نمیذاره وارد مدیریتم بشم :( شما همچین مشکلی ندارید؟! درست شد جواب کامنت هاتون رو میدم :(

زویا

یه چیزی بگم بهم نمیخندی؟ دو نقطه سووووت :دی من تازه این گزینه می پسندم رو زیر پست هات دیدم، فکر میکردم قالب تو ازینا نداره [زبان] + بله ما هم ازین مشکلات مدیریتی داشتیم :دی

زویا

ئه؟ جدی؟ :دی پس من چه دقتی دارم که فهمیدم :دی اصن خوشم اومد از خودم [مغرور] حسابی زحمت کشیدما :دی راستی تو مگه نمیخواستی امروز حرف بزنیم؟

زویا

کی؟؟ چرا؟؟ عزیز دلم [نگران]