آخرین سکانس(2)... بابابزرگ و مادربزرگ...

پدرم می‌گفت:

پدربزرگ، «دوستت دارم» را

یک بار هم به زبان نیاورد

مادر بزرگت امّا

یک قرن با او عاشقی کرد.


شاید این صحنه، که خوشبختانه یا متاسفانه من شاهدش نبودم، از غم انگیزترین و در عین حال زیباترین صحنه هایی باشه که دنیا به خودش دیده:

مادربزرگ میگه رفتم که قرصاشُ بهش بدم، نشستم کنارش، سرشُ گذاشتم رو پام، کلی باهاش حرف زدم...

از مادربزرگ پرسیدم چیا گفتین؟! برام واژه به واژه تعریف کرد... دستاشُ قفل کرده بود بهم، زل زده بود به روبروش، بهم گفت که بهش گفته دوستش داره... بهش گفته خوشحال ه که این همه سال کنار هم زندگی کردیمُ نه تنها بچه هامون، که نوه هامونم همه بزرگ شدن...

بهش خیلی چیزا گفته بود، ولی اون چیزی که بولد شدُ چسبید به دلُ ذهنم، واژه های قشنگش بود، عزیزمُ عزیز دلمُ امثال اینها ...

و حتی قشنگ تر از اون، نوازش صورتشُ موهای سفیدُ نرمُ قشنگ بابابزرگم بوده، و از همه اینا قشنگ تر بوسیدنش بوده، نه یکی نه دوتا... مادربزرگ نگاه کرد به چشمام، یه لبخندِ پر شرمُ قشنگ زدُ گفت زیاد بوسیدمش! 

بعد این ها سرشُ گذاشته رو بالش، بلند شده تا برا بابابزرگ آب بیاره تا صورتشُ بشوره... وقتی برگشته دیده حالش خیلی خراب شده... فهمیده که ...... مامانُ صدا زده، باز سرشُ گرفته تو بغلش...

بابابزرگم تو بغل مادربزرگم، در حالیکه دلش پر از عشق شده بوده، از پیشمون رفت....

اگه هیچ کدوممون خونه نبودیم، مادربزرگ پیشش بوده با کلی حرف قشنگ. خدا رو شکر...

 

+ سر مزار بابابزرگ هم که بودیم مادربزرگ کلی عاشقانه حرف میزد با بابابزرگ، بلند بلندُ غمگین... وقتی گفت دوستت دارم مردِ من، همیشه هم دوست خواهم داشت، همه حس کردن میخوان از غصه بمیرن که این زن دوست داشتنی تنها شد... من که حس کردم بند دلم پاره شد...

+ 19 روز از رفتن بابابزرگ میگذره، من هنوز منگُ گیجم... من هنوز باورم نمیشه دیگه نمیبینمش. من هرروز به روحش قول میدم که گریه نکنم دیگه، من هرشب قولمُ میشکنم وقتی قبل خواب عکسشُ میبینمُ میبوسمش...

/ 9 نظر / 22 بازدید
زویا

عزیزدلم، چقدر قشنگ. چقدر حس خوبیه وقتی قراره بری، همچین حرفایی رو از عزیزانت بشنوی. خوش به سعادت بابابزرگت.

بهترين فروشگاه ساز فايل

سلام وبلاگتو ديدم مطالب جالبي داشتي ما هم يه سايت راه انداختيم بهترين فروشگاه ساز فايل wada.ir با ثبت نام تو اين سايت يک فروشگاه رايگان به شما داده ميشه که ميتونيد فايل هاي کامپيوتريتون رو براي فروش داخلش بزاريد و از فروش نامحدود اين فايلها براي خودتون يه درآمد خوب داشته باشيد. چي؟؟؟؟؟ فايل نداريد؟؟؟؟؟ اشکال نداره در سايت ما فايل هاي کاربراي ديگه هم تو فروشگاه شما براي فروش گذاشته ميشه و شما از فروش هر کدوم ار فايل هاي کاربراي ديگه 35 % مبلغش رو دريافت ميکنيد.يعني شما حتي بدون داشتن فايل ميتونيد فقط با ثبت فروشگاه و تبليغ اون تو وبلاگتون از فروش فايل هاي کاربراي ديگه کسب درآمد کنيد ثبت نام رايگان و سادست. ضرر نميکني حتما يه بار امتحانش کن مطمئنم به کارت مياد. اگه سوالي داشتي اطلاعات تماس من نو سايت هست. مسعود خاکي- مدير سايت wada.ir نمونه فروشگاه راه اندازي شده: file.wada.ir

نمايشگاه هاست hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran با تشکر[گل]

ملیح

عزیزدلم مطمئنم همچین بابابزرگی روحش همیشه در آرامشه . با اینهمه قلب مهربون که به یادشن همیشه خوشبخته . چه تو این دنیا چه هرجا . مواظب خودت باش دوست عزیزم

صبرا

چه بابا بزگ خوشبختی [قلب][گل]

نیلی:)

منم بغضم گرفت چه برسه به تو... خدارحمتش کنه...

زویا

سخته. سخته بتونی ببخشی هرچقدر هم که بزرگ و قدرتمند باشی. سخته کریم بودن. اگه باشی که آره. هرچند خدا خودش هم گفته سخت انتقام میگیره. ولی خودم فکر میکنم اون انتقام شاید جنسش متفاوته و از جنس عدالته. برای محکم کردن دل ما به این که بالاخره حق رعایت میشه. حالا خودت خوبی مادر جان؟ بیا دیگه. چرا نیستی :( باش لطفا

آقای دنتیست

دلشاد:|قوی باش دختر... خدا مادربزرگتو برات حفظ کنه.