Daisypath Vacation tickers 21. آرزوها... پـــــــــر! - پرسه در حوالی یک.زن

خورشیدمی و عادت هر روزه ام این است

یک پنجره مبهوت تماشای تو باشم

مهدی.فرجی

سلام و درود...

وقتی میگم برنامه ریزیُ ذوق انجام آن کارِ برنامه ریزی شده به من نیامده! بگید چشم! بازنده یادتونه گفتم ریاضت اقتصادی میکشم تا بتونم یک هدیه هیوج بخرم؟! قضیه از این قرار بود که میخواستم یه گوشی توپ درست درمون برای پری بخرم. خودش همیشه چیزای دیگه تو اولویت داره و هیچ وقت نوبت گوشی نمیشه! گفتم من که یه مبلغی بهش بدهکارم، بعد بیام یه مبلغ دیگه بذارم روش، به خودشم الکی گفتم یوخده به یکی بدهکارم یکم پول به من قرض بده، که البته گفته بود باشه!! :دی (چون اگه میگفتم گوشی میگفت نه و فلان!) خلاصه گفتم مجموع این پول ها رو هم میشه یه گوشی خوب براش گرفت. امروز زنگ زد بهم گفت یه خبر جالب! گوشیم سوخت فکر کنم همینجور یهو!! خنثی کلی ضدحال خوردم! کلی! گفت میخواد بره یه گوشی ساده گوشکوبی فعلا بگیره خنثی دیدم اگه نگم میره میخره گفتم دست نگه دار! بعد مجبور شدم نقشه مو لو بدم! خلاصه با ضرب و زور و تهدید و عربده زبان قرار شد من 500 هزار تومان وجه رایج مملکت بهش بدم! کلی حرصم گرفت چون اگه گوشیش نمیسوخت و من میتونستم بیشتر صبر کنم کلی بیشتر میشد پول های خزانم! و خب خودم میرفتم یه گوشی خوب میخریدم براش. ولی الان معلوم نیست خودش چقدر بذاره روش، چون گفت قصد کردم ماشین بخرمُ نمیخوام برای گوشی زیاد خرج کنم. کلافه البت من اصراری ندارم گوشی گرون قیمت بخره ها همین که بتونه چهار تا اپلیکیشن درست درمون نصب کنه روش ما را بس!

خلاصه به همین راحتی برنامه نازنینم بهم خورد رفـــــــــــت! خمیازه

 

هوای این حوالی: حرف هایی که نان شب نشدند

+ ۱۳٩۳/٥/٢٤۸:٠٩ ‎ب.ظ خانومِ مین :) نظرات ()