Daisypath Vacation tickers 3. شلم شوربای زندگی! - پرسه در حوالی یک.زن

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

ابتهاج

یک. زعفران بستنی ای!

چند روز پیش هوس کردم بستنی درست کنم، یبار زمان مدرسه درست کرده بودم خوب شده بود ولی ثعلب نریخته بودم توش، خودتون حدس بزنید چی شد دیگه خنثی خلاصه دست به کار شدم و نتیجه ش شد این : |بستنی|

دو مسئله در این تصویر وجود داره! اول اینکه چرا انقدر شل ه و اسکوپ بالایی اونجوری؟! شل بودنش به خاطر گرمای زیاد آشپزخونه است که در کسری از ثانیه شلش کرد وگرنه به ذاته! اصلا اینقدر شل و وا رفته نبود! اسکوپ ه بالایی هم نتیجه قاشقک زدن ( بر وزن ناخونک زدن) تا هنگام عکس گرفتنه زبان

اما مسئله دوم و مهم تر اینکه چرا این رنگی ه؟! زبان توی رسپیش نوشته بود که نصف قاشق چایخوری زعفران بریزید. منم والا نصف قاشق ریختم! زعفرونشم سوغاتی مامان پری بود و فکر کنم از مزرعه خودشون و بعید میدونم نامرغوب بوده باشه، پس تنها یک احتمال وجود داره اونم اینکه راضی نبوده نیشخندچشمک

ولی بسیار بسیار بسیار خوشمزه بود و آسون و دیگه نمیذارم از بیرون بستنی سنتی بخرن از خود راضی

دو. ای خدا!!

ساعت 12 شب تلفن خونه زنگ زده، دختر عموی شوهرخاله م!! اشتباهی زنگ زده بوده! بعد بین صحبت هاشون با مامان شنیدم که مامان گفت دلشاد نمیگیره! بخاطر فلان و بهمان و اینا. بعد تموم شدن صحبت هاشون میگم مامان چرا به عالم و آدم میگی من میگیرم یا نمیگیرم! مامان گفت چیکار کنم! یهو پرسید دلشاد روزه میگیره امسال؟!!!! من واقعا نمیفهمم چجوری روشون میشه اینقدر تابلو فضولی کنن !!!

سه. حیرانی!

گاهی میمونم در برابر یه سری اتفاقات چه واکنشی نشون بدم که نه غرورم بشکنه نه کسی رو برنجونم نه دل خودم بشکنه نه افکار منفی بیاد سراغم نه با کسی نامهربون باشم نه...

 

هوای این حوالی: حرف هایی که نان شب نشدند...

+ ۱۳٩۳/٥/٥٧:٠٦ ‎ب.ظ خانومِ مین :) نظرات ()